خودنویس

...و سرنوشت‌تان را به دست خودتان سپرد...

خودنویس

...و سرنوشت‌تان را به دست خودتان سپرد...

خودنویس

خودنویس هنوز هم ...
یک عنوان موقت برای این وبلاگ است؛
خودم می‌نویسم
و/یا از خودم می‌نویسم
و/یا برای خودم می‌نویسم..
خودنویس از جوهر درونیش
مایه می‌گذارد تا زیبایی بیافریند..
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
اُفَوِّضُ اَمری اِلی الله اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِباد.
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
مباش تند و مغاضب که نعمت دو جهان
نتیجه رخ خندان و طبع آهسته است
"ملک الشعرای بهار"
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
روزگاری به مردم رخ نماید که مرد میان بی‌عرضه‌گی و نادرستی مخیر شود؛
هر که در آن روزگار باشد باید بی‌عرضه‌گی را بر نادرستی ترجیح دهد.
نهج الفصاحه، حدیث 1752.
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
کسی که به فکر برآوردن نیاز
برادر مومن مسلمان خود باشد،
تا زمانی که در فکر نیاز او باشد،
خداوند در کار نیاز وی باشد.
امام صادق (ع)-میزان الحکمه.
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
خدایا درود فرست بر محمد و آل او،
و هر چه اندیشه مرا مشغول می دارد،
تو خود کفایت نما،
و بدان کار گمارم که فردا مرا از آن پرسش کنی،
و اوقات مرا فارغ گردان،
برای انجام عملی که مرا برای آن آفریدی،
و به مال بی نیازم گردان و روزی مرا بر من فراخ کن،
اما به ناسپاسی و خودپرستی مبتلا مساز،
و رتبه ارجمند ده و به کبر آزمایش مفرما،
و توفیق عبادت ده،
و به خودپسندی عبادت مرا فاسد مکن،
و بر دست من برای مردم خیر جاری کن،
و به منت نهادن آن را ضایع مساز،
و به خوی نیک آراسته ام دار،
و از بالیدن و فخر حفظ کن...

فرازی از دعای مکارم الاخلاق
صحیفه سجادیه
نیایش بیستم

آخرین مطالب

۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۶ ثبت شده است

۳۱
شهریور

نشسته بود کنار مادرش ولی آرام و قرار نداشت. به حرفش که گرفتم، با زبان غریب افغانی‌اش حالی‌ام کرد که هفت خواهر و برادرند، که آن دانهء اسپند وسط مجلس برادر 6 ساله‌اش است و آن دیگری 8 سال دارد و خودش امسال کلاس چهارم می‌رود و آن برادر دیگرش فلان مرض لاعلاج را دارد و او بی‌تاب بردن یکی از آن دوچرخه‌های حرفه‌ای از میان جوایز مسابقه است تا برادرش را به قول ما ایرانی‌ها سورپرایز کند! او تند و تند برایم حرف می‌زد و من محو خیالات خودم تند و تند رج به رج تابلوی آیندهء این مرد کوچک می‌گذاشتم...

  • صبا مهدوی
۳۱
شهریور
مایی که یاد گرفته‌ایم برای رمضان و سفره‌های افطارش متن‌های ادبی بنویسیم، مایی که بوی ماه محرم را از ذیحجه می‌شنویم و پا به پای زائران اربعین به کشف و شهود می‌رسیم، مایی که استعاری‌ترین نوشته‌هایمان وصل پر کبوترهای حرم امام هشتم است. برای ما قصهء دین یک فانتزی عاشقانه است بی‌‌آنکه غبار محنت بر دامن قاب نقاشی‌مان بنشیند. این همه یعنی حتی همین یک بار هم که بی هیچ شائبه‌ای امکانش را داشتیم برای درک لذت سرگذاشتن در راه عشق، خودمان را محروم کرده‌ایم.

+ راستی، من خودم را می‌گویم؛ برای خود خودم...لفظ ما فقط برای سبک کردن بار غمی است که بر سینه‌ام سنگینی می‌کند...
  • صبا مهدوی
۲۰
شهریور
خیابان ها را گله به گله داربست زده اند، مداح آن بالا می‌خواند ما از غدیر رد محرم گرفته ایم... می‌خواهم بگویم آب نزنید راه را، نگار ما تشنه لب می‌آید، خودش می‌آید، کاروانش می‌آید، عِطرش می‌آید، ماهش می‌آید، یادش می‌آید، یادمان می‌آید، یادمان می‌آورد، صدایش می‌آید، خوابمان می‌آمد، خوابمان می‌پرد، خوابمان را می‌پراند، دلمان نمی‌آمد، دلمان می‌آید، به دلمان می‌اندازد، دلمان را زیر و رو می‌کند، عادت کرده بودیم، عادت‌هایمان را خرق می‌کند، پایین مانده بودیم، بالایمان می‌کشد، درد نداشتیم، دردمان می‌دهد، راه‌ نداشتیم، راهمان می‌دهند، آ...رام بودیم، بی‌خودمان می‌کند، سرگردان بودیم، دستمان را می‌گیرد، مانده بودیم، پای رفتنمان می‌دهد، راه نیفتاده بودیم، راه‌مان می‌اندازد، راه ما را می‌کشد، عشق ما را می‌کشد و کشتهء عشق... که معجزهء عشق بالاترین معجزه‌هاست...
  • صبا مهدوی
۱۹
شهریور
امان از این بازی‌های نفس...گرفتارت می‌کند، بالا و پایینت می‌کند و درمانده و بی‌چیز رهایت می‌کند. در این درماندگی تنها یک راه چاره‌ برایت می‌ماند تا بتوانی دوباره نفس بکشی...اینکه در درگاه رب العالمین زانو بزنی، سر به سجده بگذاری و به عجز و ناتوانی و بیچاره‌گی‌ات که حقیقتی انکارناپذیر است برای بار چندم اعتراف کنی... غیر از این هر راهی که بروی اگر وجدانت زنده باشد راه نفس کشیدنت را می‌گیرد و اگر مرده باشد به درک اسفل السافلین سرازیرت می‌کند! الهی و ربی من لی غیرک اسئله کشف ضری و النظر فی امری...
  • صبا مهدوی
۱۲
شهریور
برای نوشتن از بعضی چیزها آدم باید دق کند...کاش یک نفر در آن سن‌های پایین که هستیم راست دنیا را به ما نشان بدهد با همان زبان‌ کودکانه! تا هر وقت از ما بپرسند در آینده چه کاره می خواهیم بشویم دیگر نگوییم دکتر و مهندس و خلبان...به جایش مثلا بگوییم می خواهیم پزشک بدون مرز بشویم برویم این کودکانی که از ترکش‌های سکوت حقوق بشر همه جایشان اوف شده است را خوب کنیم. برویم مرهمی بگذاریم بر دل‌های داغ دیدهء بچه مسلمان‌های روهینگیا. بالاخره یکی باید فعال حقوق بشر واقعی بشود یا نه؟ یکی باید یک مرهمی بر این دردها بگذارد یا نه؟
  • صبا مهدوی