خودنویس

...و سرنوشت‌تان را به دست خودتان سپرد...

خودنویس

...و سرنوشت‌تان را به دست خودتان سپرد...

خودنویس

خودنویس هنوز هم ...
یک عنوان موقت برای این وبلاگ است؛
خودم می‌نویسم
و/یا از خودم می‌نویسم
و/یا برای خودم می‌نویسم..
خودنویس از جوهر درونیش
مایه می‌گذارد تا زیبایی بیافریند..
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
اُفَوِّضُ اَمری اِلی الله اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِباد.
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
مباش تند و مغاضب که نعمت دو جهان
نتیجه رخ خندان و طبع آهسته است
"ملک الشعرای بهار"
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
روزگاری به مردم رخ نماید که مرد میان بی‌عرضه‌گی و نادرستی مخیر شود؛
هر که در آن روزگار باشد باید بی‌عرضه‌گی را بر نادرستی ترجیح دهد.
نهج الفصاحه، حدیث 1752.
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
کسی که به فکر برآوردن نیاز
برادر مومن مسلمان خود باشد،
تا زمانی که در فکر نیاز او باشد،
خداوند در کار نیاز وی باشد.
امام صادق (ع)-میزان الحکمه.
✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿✿◕ ‿ ◕✿
خدایا درود فرست بر محمد و آل او،
و هر چه اندیشه مرا مشغول می دارد،
تو خود کفایت نما،
و بدان کار گمارم که فردا مرا از آن پرسش کنی،
و اوقات مرا فارغ گردان،
برای انجام عملی که مرا برای آن آفریدی،
و به مال بی نیازم گردان و روزی مرا بر من فراخ کن،
اما به ناسپاسی و خودپرستی مبتلا مساز،
و رتبه ارجمند ده و به کبر آزمایش مفرما،
و توفیق عبادت ده،
و به خودپسندی عبادت مرا فاسد مکن،
و بر دست من برای مردم خیر جاری کن،
و به منت نهادن آن را ضایع مساز،
و به خوی نیک آراسته ام دار،
و از بالیدن و فخر حفظ کن...

فرازی از دعای مکارم الاخلاق
صحیفه سجادیه
نیایش بیستم

آخرین مطالب

۱۱ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۸
آذر

کشتی مخروبهء قدیمی بر تن خیس ساحل جا خشک کرده بود و تشویش بی‌پایان طوفانی دریا را نظاره می‌کرد. گهگداری تصاویر ناگزیر و بی سرانجام از انعکاس جلوه‌های نور فانوس دریایی در نظرش می‌آمد. انگار در حالی بین خواب و بیداری باشد با نماهایی تنگ و تاریک و صدای گنگ و محزون مرغان دریایی که در گوشش می‌پیچید. مدتها بود تنها سرگرمی‌اش دنبال کردن جاپای خیس رهگذرهای خیالی بود که از کنار صدف‌های آرمیده در آغوش شن‌های ساحل رد شده بودند...

  • صبا مهدوی
۲۳
آذر
برخی واژه‌ها یا حتی واج‌ها و آواها هستند که برای آدم‌ها خاطره‌سازند؛ به تلخ و شیرین خاطره‌ها هم کاری ندارم، اما مثلا اینطور که تو شین و سین را ادا می‌کنی خیلی خاطره‌انگیز است. فقط هم وقتی تو ادایشان می‌کنی این اثر را دارند!
  • صبا مهدوی
۲۲
آذر
و آن بندهء خاص خدا جناب خضر با جناب موسی (علی نبینا و آله و علیه السلام) به جایی رسید که فرمود: "هذا فراق بینی و بینک".

+ خودنویس: این قصه دردش زیاد است.
+ سورهء کهف، آیهء 78.

  • صبا مهدوی
۲۱
آذر
یه وقت‌هایی هم هست یه بادی میفته به جلد لاغر آدم و بزرگتر از اونی که هست جلوه می‌کنه. بعد خدا یه سوزن خیلی نازک میزنه یه جای این بادکرده‌گی آدم، کم کم خالی میشه. وقتی قشنگ بادش خوابید تازه یاد خدا میفته و طلبکارانه میگه خدایا ببین من چه بندهء خوبی‌ام اومدم سراغت نمی‌خوای پنچری ما را بگیری! خدا هم میگه خوش اومدی، آره میدونم خیلی با حالی. منم چون باهات خیلی حال می‌کنم می‌خوام یه مدت بیشتری در درگاه ما باشی، پنچریت هم به وقتش برات می‌گیرم غصه نخور! کلا خدا قربونش برم دنیا را لوتی‌گری می‌گردونه!
  • صبا مهدوی
۲۰
آذر
قصهء زندگی بعضی‌ها هم اینطور است که دقیقا همین روزهایی که کل دنیا دنبال بیرون کشیدن حقشان از حلقوم روزگار دیوسیرت هستند، این آدم‌ها دارند با دست خودشان حقشان را به چاه ویل همهء رقابت‌های بی‌انتها و نافرجام می‌ریزند، شاید کمی آتش حرصش فروکش کند. در وصیت‌نامهء این آدم‌ها چنین می‌خوانیم: "ما سهممان را از آدم ماندن شما دادیم، شما هم لااقل از این به بعد آدم باشید لطفا!"
  • صبا مهدوی
۱۹
آذر
حال بد یعنی ساعت‌ها وسط پارکی خلوت با رهگذرانی گاه به گاه، روی نیمکت رنگ و رورفته‌ای بنشینی و زل بزنی به روبرو و اصلا هم متوجه نشوی که سرما از شال سبکی که سرت کرده‌ای خیلی وقت است نفوذ کرده است.

+ مبهم نوشت: یعنی طنابی که قرار بوده از چاه نجاتت بدهد، حلقه‌اش را بیاندازی گردنت!
  • صبا مهدوی
۱۱
آذر
آن دوره‌ء از بدو تولد تا زمانی که بتوان روی آدم اندازه یک نفر حساب کرد به کنار؛ اما بعدش آدم جوان که هست در هر دوره‌ای به دلیلی ترجیح می‌دهد هی در خودش بریزد و سکوت کند، بعد که سنش بالا می‌رود دلش می‌خواهد به اندازهء تمام سال‌هایی که سکوت کرده، حرف بزند و وقتی سنش خیلی بالا می‌رود دلش می‌خواهد بنشیند و مدام غر بزند و ناله کند. اصلا هم ربطی به این ندارد که آدم خوش اخلاقی است یا نه، اقتضای سن است!
  • صبا مهدوی
۰۹
آذر
این مغازه‌هایی که تمام اجزاء دکوراسیون منزل را چیده‌اند، از بیرون که داخلش را نگاه می‌کنی مثل یک اتاق نرم و گرم و همه چیز تمام است که بین زوج‌های جوان به اشتراک گذاشته شده است...می‌گویند که روزی هم خواهد آمد که دیگر جیب من و شما ندارد و انگار روزگاری هم بوده که یک دو جین آدم سر یک سفره می‌نشستند و سر و کلهء هم می‌زدند و در غم و شادی هم شریک بودند. گذشته‌ها که گذشته، آینده هم که هنوز نیامده است؛ حالا که بین گذشته و آینده گیر افتاده‌ایم چاره ای نیست جز اینکه به بهانه‌ء خرید پرده‌ای خوش رنگ و لعاب برای اتاقت بروی داخل یکی از همین مغازه‌های دکوراسیون منزل و آن جوانک فروشنده و خودت را خسته کنی و آخر سر هم چیزی پسندت نشود و بیایی بیرون...

+ این روزهایی که غم موج می‌زند و زخم‌های دل هیچ جوره التیام پیدا نمی‌کند، باید در همین شب‌های سرد آذر شال و کلاه کنی و بی واهمه بزنی بیرون و در دل سیاه شب با چادر سیاهت گم بشوی و بعد از یک دور قمری، همان سر جای اولت دوباره پیدا بشوی... 

+ این روزها مجالس همه مجالس غربتند، غربت حسن، غربت رضا، غربت مادر سادات...
برای روضه‌ء او با کنایه می‌خوانم
مدینه، کوچه، فدکنامه، گوشواره حسن
  • صبا مهدوی
۰۹
آذر
آورده‌اند که شیخی فرزانه مخّ مریدان به‌کار گرفته بود به نقل تجربیات یک عمر چندان‌که مویش سپید و مقامش را موید نموده بود که آدمی اگر هم می‌خواهد پشت دیگری در بیاید، باید برای خدا باشد نه اینکه روزگاری از قِبَل این جانب‌داری نفعی عایدش شود. اقلّش این است، تلقین کند به خودش که امروز برای خدا این چنین کردم؛ دیگر اینکه در محضر ناقد بصیر چه نمودی داشته باشد را خودش داند و ان شا الله که نیت بنده را به لطف و کرمش خالص گرداند. هر چه و هر که غیر خدا دل را وابسته کرد، عنقریب باشد که آدمی را به شدیدترین وجه ناامید گرداند که خداوند غیور است و او را تاب دلبری در کنار خود نیست. و هم این چنین بود که یوسف (ع)، دل در گرو برادران داشت به وقت اضطرار حال آنکه مایهء اضطرار و آوارگی‌اش جز حسد‌ورزی همان برادران نبود و از همین قسم است قصص متعدد قرآنی از دست در حنای دل‌بستگی ماندن‌های آدمیان!
  • صبا مهدوی
۰۵
آذر
یعنی ممکن است یک روز صنعت‌های جنسی قانونی! به واسطهء پویش پایان خشونت علیه زنان غیرقانونی اعلام شود و از زنانی که از فرط ناچاری تن به چنین کارهایی می‌دهند به صورت قانونی از سوی دولت‌ها حمایت‌های لازم صورت بگیرد؟! جلوگیری از خشونت مردان علیه همسرانشان پیشکش.

+ بی‌ربط نوشت: هدر نارنجیه چون این رنگ را دوست دارم ربطی به پویش نداره.
  • صبا مهدوی